وب نامه مطهر
مقالات و سروده ها و روزنوشت ها و معرفی آثار

 با نیایش بر دروغ می افزاییم یا بر فروغ؟!

 

 من به گاه نماز و نیایش، فرشتگان ملکوت و امشاسپندان لاهوت را می بینم که بر آنند تا نیایشم را بنگرند و پادافرهش را بنگارند؛ 

ولی من نمی دانم آیه« ایاک نعبد و ایاک نستعین» مرا دروغ می انگارند و برایم عذاب می نگارند ؟ و یا راست می پندارند و به اجابت می رسانند!!

 (شفیعی مطهر)




نوشته شدهچهار شنبه 26 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

 طراوت امروز در لطافت فردا

 

 من پایان باران را زیباترین آغاز و ماناترین آواز دیدم؛ 

بنابراین دانستم که هر پایانی به معنی نابودی نیست؛ 

زیرا طراوت امروز باران در لطافت فردای  سبزه زاران تجلی می یابد.

(شفیعی مطهر)




نوشته شدهدو شنبه 24 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

 دل قرص!

من گاهی دیدم " قرص هایی"را که حال آدم را خوب می ﻛﻨﻨﺪ...

ولی هیچ گاه جای "خوب هایی" را نمی گیرند که دل آدم را «ﻗﺮص» مي ﻛﻨﻨﺪ ! حالت خوب,دلت قرص


(شفیعی مطهر)




نوشته شدهیک شنبه 23 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
   تغییر


 تغییر

 من دو گروه را دیدم که به جامعه آسیب می رسانند : 

یکی گروهی که نمی خواهند هیچ چیزی عوض شود!...

و دوم گروهي که فکر می کنند همه چیز باید عوض شود!!

(شفیعی مطهر)




نوشته شدهشنبه 22 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

 بهترین آدم های زندگی

من بهترین آدم های زندگی را همان هایی دیدم که وقتی کنارشان می نشینی، چایی ات سرد می شود و دلت گرم! 

(شفیعی مطهر)




نوشته شدهجمعه 21 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

مشق هاي زلال مدرسه(18) 

 

دل نوشته هاي دانش آموزان و دانشجويان در نقد معلم خود 

مشق بیست و هفتم

  (نامه شهيد محمد خاندايي به.....)

           بسم الله الرحمن الرحيم

    خدمت معلم و برادر بزرگوارم جناب آقاي...................

   سلام عليكم . اميدوارم كه سلام  گرم و آتشين مرا كه از اعماق قلبم از مناطق شهيدپرور جنوب مخصوصا خونين شهر اشغالي سرازير است ، بپذيريد و بدان پاسخ گوييد.  باري اگر از احوالات اينجانب محمد خاندايي يكي از شاگردان خود در دوران تحصيل در دبيرستان شهيد مصطفي خميني و يكي از اشخاصي كه با جريانات سياسي روز اشنايش مي كرديد ، خواسته باشد، حالم بسيار خوب و به دعاگويي شما مشغول مي باشم. 

  حتما با مشاهده نامه من قبل از گشودن آن بي نهايت تعجب كرديد ، كه چه شد و چه جريانی شده كه خاندايي براي من نامه فرستاده ، اما دليلش: 

اولا من تقصير خدمت دارم از اين كه خودم شخصا به حضور جناب عالي نيامدم ، چون آن طور كه از دوستان شنيدم شما به مكه معظمه شرفياب شده بوديد. از اين لحاظ كه سعادت نصيبمان نشد خدمت برسيم ، عذرخواهي مي كنم. 

در ثاني يكي از اشخاصي كه فكر مي كنم بعد از پدر و مادر حق به گردن افراد دارد ، معلم و مدرس است و آن هم نه هر معلم و مدرسي ، بلكه معلمين متعهد و مومن ، كه بحمدالله والمنه اين دو صفت را  در شما مجسم ديدم. اين نكته را نه تنها من كه هيچ يك از شاگردان نمي توانند آن را كتمان كنند . از خداوند قادر و متعال مي خواهم كه شما و امثال شما را از مقربين درگاهش قرار دهد . 

   به هر حال بگذريم و مقداري از موقعيت خودم برايتان بگويم. من همان طور كه خودتان نيز مستحضر بوديد ، حدود هفت ماهي بعد از آموزش در پاسگاه ژاندارمري خدمت مي كردم .  از اين كه پاسگاه ژاندارمري چه محيط فاسدي بود ، وارد نمي شوم . در حين خدمت در پاسگاه چندين مرتبه تقاضاي كتبي براي جبهه نمودم. موافقت نمي كردند . تا اين كه  حدود  دو و نيم ماه پيش به من ابلاغ كردند كه با تسويه حساب كامل به هنگ متبوعه بروم . من هم فورا تسويه حساب نموده و به هنگ رفتم و از آنجا ما را به آبادان گسيل دادند. من و چند تن از دوستاني كه تازه با هم آشنا شده بوديم  و تقريبا هم فكر بوديم ، جبهه خونين شهر را انتخاب كرديم و افتخاري عازم خونين شهر شديم. من اكنون اين نامه را در داخل سنگر كنار شط العرب (اروندرود) و در داخل نخلستان ها برايتان مي نويسم. 

اين نامه در حالي نوشته مي شود كه دشمن مزدور با انواع سلاح هاي سنگين خود بر روي ما آتش مي ريزد. خوشبختانه گلوله هاي آن ها خيلي كم پيش مي آيد كه به هدف بخورد . دشمن مزدور از انواع حيله ها و دسيسه ها استفاده مي كند ، ولي طبق اين آيه شريفه : " و مكروا و مكرالله والله خيرالماكرين " هر چه مكر و حيله دارند، به كار مي بندند ، خدا از همه آن ها مكارتر است . 

در هر صورت اين نامه را نوشتم هم از اين كه از زحمات بي دريغ شما با اين زبان الكن تشكر كنم و هم اين كه اينجا جبهه است و كربلاي ايران و هر آن احتمال مرگ است و جايي است كه به استقبال مرگ آمده ام و جريان:

  خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان

   تا سيه روي شود هركه در او غش باشد

   اكنون در حال دست و پنجه نرم كردن با ماست .

به هر حال عذر مي خواهم وقت عزيزتان را گرفتم و مزاحمتان شدم و سرتان را با اين حرف هاي بي ارزش به درد آوردم.

 اميدوارم كه اگر اين حقير را لايق بدانيد جوابش را برايم طبق آدرس پشت نامه بفرستيد .

 دوستانم در داخل جبهه خدمت يك يك شما رزمندگان واقعي سلام مي رسانند . اميدواريم خداوند پشت و پناه شما باشد .....

    اللهم انصرالاسلام و اهله واخذل الكفار والمنافقين 

    به اميد پيروزي حق و اسلام بر باطل و كفر

   با احترامات فراوان - محمد خاندايي - ۱۹/۹/۶۰

توضيح: متاسفانه اين آخرين نامه شهيد محمد خاندايي بود و چندي پس از نگارش اين نامه روح بلندش به آسمان ها پركشيد و در جوار معشوق ابدي آرميد. 

روحش شاد و راه حق طلبي پر رهرو باد !




نوشته شدهچهار شنبه 19 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

 لزوم آزادی بیان برای همه!

 

 من چه بسیار باورهایی را که «حق» می دانستم،قابل بیان و عرضه در عیان ندیدم؛ زیرا دیگران آن ها را « ناحق» و «بد» می دانستند!!....

و این سدی سدید و مانعی شدید بر سر راه توسعه و پیشرفت جوامع جهان سوم است!  

زیرا هر فکر و اندیشه و باوری- هر چند باطل -  تا مطرح و بیان نشود،«حقیقت» یا «بطلان» آن آشکار نمی شود!


(شفیعی مطهر)




نوشته شدهسه شنبه 18 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

 اندیشه های بزرگ و دلریشه های بزرگ تر!

 

من هر چه بالیدم و بزرگ تر شدم، 

غم ها و غصه ها و دغدغه های خود را بزرگ تر دیدم. 

گویی دغدغه ها بیش از من قد می کشند 

و پیش از من می بالند! 

(شفیعی مطهر)




نوشته شدهدو شنبه 17 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

 بی تفاوتی در برابر ستم!

 

من درجوامع تحت ستم و استبداد،انسان های خوب و بی تفاوت را تحت انقیاد و شایسته این دیدم که تحت حکومت افراد بد زندگی کنند.  

(شفیعی مطهر)




نوشته شدهجمعه 14 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

 ستمگران حقیر!!

 

من ستمگران و متکبران را ضعیف ترین آدم ها دیدم؛ 

زیرا «ستم» و «تکبر»هر دو ناشی از عقده حقارت و....است. 

 (با الهام از سخن پیامبر اکرم«ص»: ما من رجل تکبر او تجبر الا لذله وجدها فی نفسه) 

(شفیعی مطهر)




نوشته شدهچهار شنبه 12 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.