وب نامه مطهر
مقالات و سروده ها و روزنوشت ها و معرفی آثار
   سراب!


 سراب!

 

‏سراب!
من مردمی را دیدم اسیر عسرت و آمال و خفته در دخمه خیال؛
اینان بدین امید نشسته اند تا سبد را پر از اب کنند و سبو را پر از سراب!!
(شفیعی مطهر)‏

 
من مردمی را دیدم اسیر عسرت و آمال و خفته در دخمه خیال؛ 


اینان بدین امید نشسته اند تا سبد را پر از اب کنند و سبو را پر از سراب!! 


(شفیعی مطهر)




نوشته شدهشنبه 1 آذر 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

 

نایت اسکیننایت اسکین

دل دیدنی های شهر سرب و سراب/فرگرد519

 

 تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 

من فاصله "ذِهــــن" تا "دَهــَــن" فـقــط یک نقطه دیدم. 
 
 
بنابراین دانستم که تا «ذهن» را باز نکرده ام،«دهن» را باز نکنم!

عکس جالب                      
من معنای عدالت را در قاموس این شهر به گونه ای دیدم که هر که زورش بیش، ظهورش پیشتر .
 
همیشه حق با زورمندان است!! 
 گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org
 
 
 من بسیاری از همسران این دیار و زوج های این روزگار را نه «هم نفس» 
 
که عمری «هم قفس » دیدم.
 
در خانه ای که «مهر» از «سپهر» آن دامن برچیند،غبار غم بر دامانش می 
 
نشیند.

  ادامه دارد...

                            شفیعی مطهر




نوشته شدهجمعه 30 آبان 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

 

نایت اسکیننایت اسکین

دل دیدنی های شهر سرب و سراب/فرگرد518

 

 تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 

 من برخی از آدم های پرادعای سینه ستبر را چون لکه های ابر دیدم؛

اینان چون ناپدید شوند، آسمان زندگی درخشان تر و خورشید حیات فروزان تر می شود.

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org

من شریعت زدگی را فروزاننده تنور ریا و نفاق و سوزاننده ریشه همدلی و وفاق دیدم؛ 

زیرا بر اثر شریعت زدگی،«باطن» در« بطن» تبلور می یابد و «معنا» در «متن».

در این جاست که «فرهنگ سیرت » در « رنگ صورت» جلوه می فروشد و «ریا» بر مسند «روایت» می نشیند.

 

‏ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﮐﺎﺭﺗﻮﻥ ﻣﯽ
ﺧﻮﺍﺑﻨﺪ ...
ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺗﻦ ﻣﯽ
ﺧﻮﺍﺑﻨﺪ.‏

 

 من کودکانی را دیدم که با دیدن «کارتون» می خوابند و نیز کودکانی که در «کارتون» می خوابند!

 

 ادامه دارد...

                                 شفیعی مطهر




نوشته شدهپنج شنبه 29 آبان 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

 

نایت اسکیننایت اسکین

دل دیدنی های شهر سرب و سراب/فرگرد517

 

    تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 

 من انسان سبزکیش و آدم های مثبت اندیش را چون بادبادک آزاد و رها دیدم؛ زیرا با آن که می داند زندگیش به نخی باریک و سرنوشتی تاریک بند است،باز هم در هوای آزاد می رقصد و با نسیم می خندد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org

من زندگی را "باغی" دیدم که تنها با عشق"باقی" می ماند!
مشغولِ "دل" باش نه "دل مشغول"!
بيشتر "غصه های" ما از "قصه های خیالی" ماست!
پس بدان
اگر "فرهاد" باشی
همه چیز "شیرین " است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.persian-star.org

من برای پرندگان اسیر قفس و مرغان گرفتار محبس،« بال » را هم« وبال » دیدم. « پر » برای « پریدن» است و «بال» برای « بالیدن». پرنده اسیر چون از این دو بازماند ،چون خود را رهاند؟!

ادامه دارد...

                                      شفیعی مطهر

 




نوشته شدهسه شنبه 27 آبان 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر


 

مشق هاي زلال مدرسه(15) 

 دل نوشته هاي دانش آموزان و دانشجويان در نقد معلم 

   مشق بیست و چهارم

                    جناب آقای....................

   سلام بر جانشین انبیا . سلام بر ستاره درخشان زندگیم ، او كه آموختن را به من ياد داد ، او كه در كوره راه هاي زندگي چراغ پر فروغم بود و راهنماي ديرآشنايم ، به او كه در هنگامي كه زورق بشكسته ام ساحل را نمي دانست ، چون فانوس پر نوري مرا به ساحل رهنمون شد.

   گفته بوديد نامه اي به يكي از معلمان خود كه نصايح و پندهايش در زندگي شما تاثير داشته است ، بنويسيد و از او قدرداني كنيد . من كسي را نيافتم جز تو ؛ زيرا از آن هنگام كه قدم به كلاس مي گذاري ، سنگيني و متانت تو از همان آغاز برايم يك درس است.  همه سخنانت برايم پند و نصيحت است. باور كن در زندگي پندهايت را رعايت كرده ، تا ابد رعايت خواهم كرد كه اين خود خاطره اي به جاي ماندني است.

  در آن هنگام كه ادب را به من آموختي ، آن هنگام كه راه درست زندگي را به من ياددادي ، وقتي كلام معرفت را به من آموختي ، من نيز چون كويري تشنه كام آن ها را در خود بلعيدم. تو «گذشت» را كه بالاترين درجه از مراحل زندگي انساني است و همه كارها طبق آن صورت مي گيرد، به من آموختي ...

 بدان اي معلم عزيزم ! هرچه گويم از ادب ، هرچه گويم از هنر، از دست هاي پر عطوفت تو كم گفته ام . اين ها گوشه اي است از نصايح گهربار تو به من و امثال من .  اين ها مشتي از خروار است ...

  اكنون به پاس خدمات شايسته ات چند سطري را تقديمت مي كنم :

     مي گويند معلم چون سرو افراشته اي است كه با هيچ بادي از جاي كنده نمي شود و هميشه صبور و مقاوم است...

  مي گويند معلم چون رودي است هميشه شفاف و جاري ، آبي است خروشان و پرتلاطم در تمام مراحل ...

 مي گويند معلم چون نسيمي است كه وزيدنش روح ما را شادي مي بخشد و خورشيدي است كه با اشعه  طلايي اش به ما نور و گرمي مي بخشد...

 اما من هيچ يك را نمي گويم ؛ چرا كه روزي فرا خواهد رسيد كه سروها از جاي كنده شود و تو مقاوم تر از سروي ، چرا كه در غم و شادي و در تمام مواقع خود را با بچه ها يكي دانستي .

 تو از رود هم خروشان تر و شفاف تري ،  چرا كه روزي فرا مي رسد كه جويبارها خشك مي شوند ، اما  زلال كلام تو خروشان تر از آب و رواني گفتارت شفاف تر از جويبارهاست. ...

    در حسن ختام اين را يادآور شوم كه من به خاطر تو از هيچ به همه چيز رسيدم ...

و بدان كه تنها توشه  راهم نصايح توست . اين چراغ تابان را از راه ظلماني و تاريكم بر مگير و مرا در ظلمت رها مكن.

    بگذار مسافر شهر خورشيد تو باشم

   بگذار اشعه  خورشيد كلامت را بر قلبم نشانم

    كلامم سرد و خاموش است

  بتاب تا نهالش جان بگيرد

   نگذار كه نهال نورسته ام در خاك بميرد

     آري ، بتاب ، هميشه و تا ابد!

      قسم به شفق سرخ ، به صبح صادق ، به نيلوفر آسمان ، به زلال بركه ها ، 

  هيچ گاه از خاطرم محو نخواهي شد .

                                 شاگرد حقير شما : موسوي       ۱۴/۲/۷۰

 

 

 




نوشته شدهیک شنبه 25 آبان 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر


 

امام سجاد(ع) و کار فرهنگی

امام سجاد (ع) هنگامي مديريت كرسي امامت را عهده دار شدند كه دنياي اسلام شاهد نوعي غفلت و خواب آلودگي و وجدان عمومي درگير با نوعي بيماري بي تفاوتي و بي تعهدي بود و مردم دچار شخصيت سوختگي و نظام اموي با رهبري عنصري نااهل و بي كفايت، مواريث نبوي را تا مرز انهدام قطعي پيش مي برد و كسي برنمي آشوبيد. 

مرزهاي حق و باطل به هم ريخته، سازمان فكري مردم درهم پيچيده، تعهدات خدايي شكسته و امت اسلام از هم گسسته و حق مداران در حاشيه و انزوا فرورفته و ابتكار عمل را از دست داده اند، نه معنويت و مدنيتي و نه سياست و اقتصادي مانده است، نه حزبي وجود دارد كه نيروهاي انساني را متشكل و توجيه كند و نه تشكيلاتي كه مردم را هدايت و حمايت نمايد.

 انسان مغلوب و اسلام مقلوب و نظام حاكم مولود روابط ناسالم و غيرمشروع انساني و اجتماعي است.

 در چنين وضعيتي است كه شهروندي مومن، روشن ضمير و بيداردل افزون بر مسئوليت امامت، احساس مي كند كه بايد دين و دانش را از دام و كام زورگويي و خودكامگي نجات داده و انسان را آزاد و اسلام را احيا كند و حيات اقتصادي را اصلاح نمايد و اين مهم نيازمند كاري بس بزرگ و دامنه دار از نوع فرهنگ سازي به وسيله كارهاي فرهنگي است. 

 گشت و گذار در مواريث ارزشمند علمي و فرهنگي به يادگار مانده از امام سجاد(ع) بيانگر اين است كه ايشان با بهره جويي از موقعيت پيش آمده و بر اساس استراتژي انديشيده خويش در راستاي فضاسازي براي ايجاد وضع مطلوب ، مدارهايي را كشف و گشوده و در قالب نيايش هاي ماندگار، فرهنگي ساخت كه محورهاي عملياتي زير را پي مي گرفت:

 1 – حفظ وحدت ملي و تماميت ارضي؛

2 – آراسته سازي نرم افزاري و سازمان دهي فكري؛

3 – سازمان دهي نهادهاي مرجع جامعه؛

4 – حفظ روحيه جهادي در مردم و

5 – راه اندازي جنبش مدنيت.

 امام زين العابدين(ع) با ديدن اين وضعيت و تشخيص مسائل حاكم بر جامعه زمان خود ، موضعي ديگر گرفتند و با كارهاي فرهنگي تلاش خود را بر آگاهي بخشي و ارتقاي سطح فهم و درك مردم منمركز كردند.  

(در نگارش این چند مقال از آثار استاد احمد اسلامی خیلی بهره گرفتم.)

 

 




نوشته شدهشنبه 24 آبان 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر


 

امام حسين(ع) و کار فرهنگی

  شايد برخي بر اين پندار باشند كه قيام آگاهانه و شهادت مظلومانه امام حسين(ع) را هرگونه تحليل كنيم، قطعا نمي تواند يك توجيه فرهنگي داشته باشد! در حالي كه همين حركت به ظاهر خشونت آميز دقيقا رنگي ستم ستيز و مهرآميز داشته و مصداق اتم زمينه سازي براي كارهاي فرهنگي است.

حضرت امام حسين(ع) در بياني نيايش گونه به  درگاه خداوند عرض مي كند: 

« اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منافسه في سلطان و لاالتماس شي من فضول الحطام ، ولكن....لنظهر الاصلاح في بلادك ».

  « خدايا! تو مي داني كه اين قيام و اقدام، اقتدارگرايانه و يغماگرانه نبوده و نيست ، بل كه بدان منظور است كه در جامعه اصلاحات صورت گرفته و ظهور يابد.»  

(تحف العقول، بخش سخنان امام حسين عليه السلام)

 و در بيان ديگري هم در گفت وگوي با محمد حنفيه ، با تاكيد بر نفي خشونت باري و شرارت آميزي حركت ، اقدام خويش را اصلاح طالبانه توصيف كرده ، مي فرمايد:

  «...لطلب الاصلاح في امه جدي» (همان)

 امام حسين (ع) هم وقتي فراخوان وسيع مردم كوفه را مبني بر حمايت از خود ديدند، با تمام قوا به پا خاستند ، ولي اين مردم عهدشكن بودند كه با بي وفايي باعث شهادت ايشان و ياران باوفايشان شدند. 

 

 

 




نوشته شدهجمعه 23 آبان 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر


امام حسن مجتبي(ع) و کار فرهنگی

 

  درباره برنامه های فرهنگی حضرت امام حسن(ع) نيز چنين است. تا زماني كه ايشان مردم را مدافع خلافت خود ديدند ، در راه حفظ آن مجاهده كردند ؛ اما وقتي خلاف آن را تشخيص دادند ، با شرايطي تن به مصالحه با معاويه دادند و در بستري آرام ، ولي با جديت ادامه كار هاي فرهنگي و ارشادي را در بين توده هاي مردم پي گرفتند.

  اين امام مظلوم هنگامي كه در برابر برخي مومنان تندرو و فرهنگ ستيز قرار مي گرفتند كه او را « مذل المومنين» !! مي خواندند، فرمودند: 

« خير، چنين نيست، من نه تنها مذل المومنين نيستم كه معزالمومنين ام . من با اين حركت موجب عزت و قدرت مومنان گشتم .»

  و بعد در آشكار سازي اين موضع مي فرمود:

 « همان گونه كه خضر پيامبر در آن سفر دريايي، كشتي مسافربري را سوراخ كرد تا از دستبرد غارتگران مصون ماندو براي صاحب اصلي اش باقي بماند، من هم چنين كردم تا بمانيم.» 

(تحف العقول، بخش سخنان امام صادق(ع) ، گفت وگوي مي با مومن طاق)

  در چنين فضايي كه به دليل كج روي نسل اول و ناآشنايي و كج انديشي نسل دوم:

 اولا ، مقياس اندازه گيري حق و عدل، نظام حاكم است؛

 ثانيا، نظام حاكم، موجوديتي نسبتا قابل قبول نزد مردم دارد؛

 و ثالثا، مردم در برابر وضع موجود، تمكين مي كنند و تسليم هستند و صداي مخالف را حتي براي اصلاح برنمي تابند، هرگونه حركتي پيش از توجيه و بسترسازي اجتماعي ، فضاي دودآلود و مه گرفته موجود را تيره و تار كرده و در نتيجه، واپس زدگي آورده و در حكم انتحار شخصيت و حركت خواهد بود. چرا كه مردم نقطه اختلاف را ندانسته و بر اين اساس نه تنها داوري راست و درستي نداشته و نخواهند داشت، بل كه اگر احيانا به داوري ، ارزيابي و ارزش گذاري برخيزند، جانب وضع موجود و نظام حاكم را گرفته و موضع مخالف را بر نتافته ، تنها گذارده و منزوي مي سازند.

  بديهي است كه در چنين هنگامه اي ، توجيه جامعه ، اثبات حق و انكار وضع موجود، نيازمند زمان دهي و فرصت بخشي به مردم و توده هاست.

 در چنين زمانه و زمينه اي شايسته و بايسته آن است كه با اتخاذ استراتژي تنش زدايي ، آرام بخشي و فرصت دهي ، ميدان و مدار تفكر مردم را باز و آزاد گذاشته تا انديشه كنند، پديده هاي سياسي – تاريخي را ارزيابي كنند و راز سر به مهر قصه هاي پر غصه را به دست آورند، نقطه اختلاف را پيدا كنند و در نهايت، راست و درست داوري نمايند.

 بنا به نوشته استاد مطهري:

  « امام حسن بر همين اساس تصميم به صلح گرفت و گويي به مردم مي گفت: بسيار خوب! اينك كه شما رفتار حكومتي معاويه را پسنديده و مناسب مي دانيد، ما اين آدم بد را آورديم كه كارها را خوب انجام دهد، حال ببينيد آن طور كه شما انتظار داريد، انجام خواهد داد؟» (سيره ائمه اطهار،صص107و 108) 

 

 

 




نوشته شدهپنج شنبه 22 آبان 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

امام علي(ع) و کار فرهنگی

 

     پس از دوره استقرار حكومت و امت اسلامي، همين شيوه تقدم كارها و برنامه هاي فرهنگي بر ديگر برنامه همچنان در دستور كار و برنامه ائمه اطهار(ع) قرار داشت. درباره موضع گيري هاي ظاهرا متفاوت و متناقض امامان معصوم (ع) در برابر حكومت هاي وقت تحليل هاي گوناگوني مطرح مي شود و صاحب نظران مي كوشند دلايلي را به عنوان توجيه ذكر كنند. به باور اين نگارنده هر امام با توجه به تشخيص نوع مشكل زمان و مكان و موقعيت جامعه عصر خود ضروري ترين كار را انجام مي داده است.  

 امامان معصوم (ع) در طول تاريخ زندگي شان كه حدودا دو و نيم قرن به طول انجاميد ، علي رغم وجود شرايط گوناگون ، در هدف استراتژيك از نوعي همبستگي و پيوستگي و وحدت – كه همان اتفاق نظر درباره اولويت كار فرهنگي و ارشادي بود – برخوردار بودند.

  اگر هدف اساسي را در بعثت و رسالت انبيا و در سير و سيره نبوي ، آزاد سازي معنوي انسان( اشاره به آيه 17 سوره شعرا) بدانيم، گذشته از مدار و محورهاي حركت،همين هدف را به گواهي مواريث فرهنگي به يادگار مانده از امامان معصوم(ع) در حركت آنان هم خواهيم يافت. مثلا امام جعفر صادق(ع) همسوي با پويندگان راه فرهنگ سازي مي فرمايد:

 « من اصبح مهموما ليوي فكاك رقبه فقد هون عليه الجليل»

 كسي كه جز آزاد سازي معنوي خودش، دغدغه اي داشته باشد، امري بزرگ و سترگ را خوار و كوچك شمرده و در ميدان سوداگري زندگي ، سود كلاني را از دست داده است.

( تحف العقول، بخش سخنان امام صادق عليه السلام ، گفتار آن حضرت با جندب)

  امام علي (ع) با وجود توصيه پيامبر اكرم (ص) در روز غدير به ايشان و همه مسلمانان، هنگامي كه رويكرد جامعه و عدم آمادگي اكثريت جامعه عصر خود را با در دست گرفتن امر خلافت مشاهده كردند ، ۲۵ سال با پرهيز از رويارويي با حكومت ها ، كار فرهنگي را در راس برنامه هاي خود قرار دادند. در آن زمان ها هم بسياري از افراد و گروه ها ايشان را به قيام و مبارزه براي كسب قدرت و حكومت فرامي خواندند؛ اما ايشان كار فرهنگي و ارتقاي سطح آگاهي هاي جامعه را بر هر كار تند و راديكال ترجيح دادند.

   شايد افراد جامعه آن روزگار به يك ربع قرن كسب تجربه نياز داشتند تا آن چيزي را بفهمند كه علي (ع) در همان آغاز مي دانست. اما چاره چه بود؟ علي (ع) چاره اي جز صبر نداشت تا گردش ايام و افشاي ماهيت حكومتگران و آگاهي و پختگي فرد فرد جامعه، مردم را برانگيزد تا خود به پاخيزند و چندين روز دور خانه حضرت را بگيرند و مصرانه از ايشان بخواهند كه خلافت را بپذيرند.   

  امام علي (ع) خطاب به معارضان مردم گريز و فرهنگ ستيز مي فرمايند:

« انا اريدكم لله و انتم تريدونني النفسكم» (نهج البلاغه،خطبه136)

 من مي خواهم كه شما خدايي و آسماني شويد، اما شما بر آنيد كه من را فروكشيد و زميني كنيد.

  دردهاي جانكاه علي(ع) نه تنها نيرنگ و زرنگي قاسطين، كه بي فرهنگي مارقين هم بود. اين امام همام در توصيف روحيات فرهنگ ستيز خوارج مي فرمايند:

 « جفاه طفاه و عبيد احزام.... مردمي خشن ، فاقد انديشه عالي و احساسات لطيف ، مردمي پست، برده صفت، اوباشي كه از هر گوشه اي جمع شده و از هر ناحيه اي گردآمده اند . اين ها كساني هستند كه بايد اول آموزش ببينند، آداب را فراگيرند. در فرهنگ و ثقافت اسلامي خبرويت پيدا كنند. بايد بر اين ها قيم حكومت كند و دستشان گرفته شود. اينان نه با مهاجرين سنخيتي دارند و نه با انصار.» 

( نهج البلاغه، خطبه238)

 امير مومنان علي(ع) به عنوان رهبر جنبش ضد ارتجاع ، در برابر سه گزينه قرار داشت:

 1 – قهر انقلابي و ستيز ؛

2 – قهر انفعالي و گريز و

 3 – صبر و سكوت و حضور.

 گزينه هاي يك و دو در آن شرايط به ترتيب دل پسند جناح قدرت طلب حاكم و جناح ارتجاعي به سردمداري ابوسفيان بود. اولي استقلال سياسي و تماميت ارضي و دومي مدنيت اسلامي را تحديد و تهديد مي كرد و تقدير بدفرجامي را رقم مي زد.

  قيام آن حضرت براي استقرار حكومت عادلانه مطلوب خود امري بود كه بدون داشتن پايگاه اجتماعي در بين لايه هاي زيرين جامعه امكان پذير نبود. از سويي ساختار فكري و فرهنگي آن جامعه و بقاي رسوبات جاهلي در اذهان بيشتر مردم اجازه چنين جنبشي را نمي داد؛ بنابراين حضرت با انتخاب گزينه سوم، كارهاي فرهنگي  براي تعميق باورها و ارزش هاي اصيل اسلامي را در دستور كار قرار داد.  

  آيا مردمي كه با برافراشتن قرآن هاي كاغذي بر فراز نيزه ، قرآن ناطق و واقعي را رها مي كنند و فريب معاويه خودكامه را مي خورند، جز با آموزش از طريق كارهاي فرهنگي چگونه مي توان آگاهي بخشيد؟

  زورق قدرت طلبي و خودكامگي همه معاويه هاي تاريخ جز بر امواج ناآگاهي توده هاي مردم پيش نمي رود! و تنها راه درمان اين بيماري ، تعميق آگاهي لايه هاي مياني و فرودست جامعه از طريق گسترش برنامه هاي فرهنگي و ارشادي است.

 

 

 




نوشته شدهچهار شنبه 21 آبان 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر



عاشورا خط سبز عزت و آزادگی


   در كرببلا غم از زمين مي جوشد         خون گريه ماتم از زمـــين مي جوشد

   از زخم كبود عشق در هرم كوير           هفتاد و دو زمزم از زمين مي جوشد

 عاشورا قله ای است بلند و شکوهمند که قرن هاست پیروز و سرفراز بر بلندای تاریخ بشر ایستاده و سرود پویایی و پایایی را در گوش زمان زمزمه می کند. از این قله رفیع رفعت دو خط موازی تا دامنه قیامت کشیده اند:

یکی خط سبز عزت و دیگری خط سرخ شهادت .

زیست طیبه هر مسلمان موحد بر روی یکی از این دو خط استمرار دارد ، يعني اگر مي تواند در خط سبز عزت مي زيد و گر نه در خط سرخ شهادت مي ميرد ....و راه سومي ندارد.

   در اين دو خط سبز و سرخ - عزت و شهادت - نه رنگي از ريا ديده مي شود و نه زنگاري از جفا . در زيست طيبه نه تعلق به ناسوت راه دارد و نه تملق به طاغوت.

  تكلف گر نباشد خوش توان زيست          تملق گر نباشد خوش توان مرد

  انسان هاي عاشورايي نه زر و زور را برمي تابند و نه به سوي تزوير مي شتابند. از اين مي گريزند و با آن مي ستيزند. 

  اينان تا شور حسيني در سر و شعور حسيني را در دل دارند، اين شعار حسيني را بر لب دارند:

  تا مي توان در خاك و خون خفت           چون مي توان خواري پذيرفت؟

   يا زنـــــدگي با فــــخر و عـــــزت            يا مــــرگ با عـــــز شــــــهادت

  تا مي توان با ســــادگي مـــــرد            كي مي توان شــرمندگي برد؟

   آزاد مردان جبهه عاشورا و آزاد زنان حماسه كربلا در خشنودي معبود هر جفايي را جميل مي بينند و هر تلخي را تجليل . 

   حضرت زينب (س) در پاسخ يزيد در تحليل واقعه عاشورا مي فرمايد:

« ما رايت الا جميلا » .

  منطق حال و زبان قال این شیرزنان و شیرمردان حسینی این است:

  گر شب پره خونم از گلـــو می ریـــزد          هر صبح شکوه شب فرو می ریزد

  تا منطق تو زور و زبان شمشیر است         خون از من و از تو آبـــــرو می ریزد

  .... و اکنون در شامگاهان عظیم ترین و طولانی ترین روز تاریخ - عاشورای حسینی - زمین بر آسمان می نازد و با نمایش شکوه این حماسه سر بر می افرازد و بانگ می زند و این فریاد را سر می دهد:

 نكوتر بتاب امشــب اي روي مــاه        كه روشن كني روي اين بزمگاه

بسا شمع رخشـــــنده تابــــــناك        زبادخــوادث فـــــرو مـــــــرده پاك

 بتاب اي مه امشب كه افلاكـــيان      ببيـــنند جانبــازي خــــــــاكــــيان

  .. ما با دلی پرخون و رویی گلگون ضمن تسلیت این واقعه جانگداز عالم بشری به همه آزادگان زمین و حقجویان زمان ،موفقيت روز افزون همگان را در پويش راه عزت و كرامت حسيني را از درگاه خداوند متعال مسئلت داريم و با پیامی کوتاه و تکان دهنده از سرور شهیدان (ع) سخن را به پایان می رسانیم:

النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْيَا، والدِّینُ لَعقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ ما دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ، فَإذا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ.

مردم بندگان دنیا هستند و دین لقلقۀ زبان‌شان است، تا زمانی كه آسایش‌شان برقرار باشد، گرد آن می‌چرخند و آن‌گاه که با آزمایش غربال شوند، دینداران اندک خواهند بود. (بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۸۳)

       باید به پا خاست و راه این رهرو راستین را ادامه داد. حسین زیستن با عزت می خواهد ، نه گريستن با ذلت !

كربلا درس حركت در جاده آينده است
.

تصور كنيد در جبهه كسي براي رسيدن به هدف ايثار كند و روي مين برود تا افراد ديگر از آن جا
 
عبور كنند و به مقصد برسند؛ ولي بعد از شهادت او آن ها به جاي اين كه راه را ادامه دهند، تا به                     
 
 هدف برسند، بنشينند و فقط براي او گريه كنند!!

 

 




نوشته شدهسه شنبه 20 آبان 1393برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.