وب نامه مطهر
مقالات و سروده ها و روزنوشت ها و معرفی آثار

رسالت معلم در تربیت نسل فردا /3 ------------------------------------- #شفیعی_مطهر ------------------------------ دستمایه ما از این بحث این است که از نظر اسلام و عموم اندیشمندان انسان شناس ، انسان موجودی است به لحاظ سرشتی فعال و به لحاظ اخلاقی خوب و پاک . آدمی آزاد و مختار آفریده شده است و در جهان هستی ، خود را به فعل در می آورد . حتی خدا هم او را در انتخاب عقیده آزاد گذاشته و اندیشه ای را به او تحمیل نکرده است : لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی...(بقره) فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها . اصیل ترین و مطمئن ترین معلم و مربی بشر ، درون مایه های خود اوست .زیرا قوانین جاودانگی ، حیات طیبه و جوهره الهی در طبیعت بشر به ودیعه نهاده شده است و بر اثر رجعت به این منبع است که می توان به تربیت صحیح دست یافت . روزی عارف بزرگ " خواجه عبدالله انصاری" به همراه یکی از مریدان خویش از جاده ای گذر می کرد . مریدی به رسم ادب پشت سر خواجه در حرکت بود که خواجه خطاب به وی گفت : ای پسر ! پشت سر من راه مرو ! مرید پیش خود گفت : خطا کردم ! شاید خواجه را میل سخن گفتن با من باشد . پس به سمت راست خواجه شتافت و از این سوی به راه افتاد . لحظه ای بعد خواجه گفت : ای پسر ! از سمت راست من راه مرو . مرید با خود گفت : خطا کردم . چه سمت راست بزرگان جایگاه مریدان ارشد است . پس از سمت چپ خواجه قدم در راه نهاد . لختی گذشت و خواجه گفت : ای پسر ! از سمت چپ من راه مرو . مرید بر خود نهیب زد : باز هم خطا کردم . چه من باید پیشاپیش خواجه بروم تا هم راه را بر او باز کنم و هم مانع تابش اشعه خورشید بر رخسارش گردم . و سپس چنین کرد . اما اندکی بعد خواجه برای مرتبه چهارم او را به خود خواند و گفت : ای پسر ! پیشاپیش من راه مرو . مرید حیران از این که چه کند ، به خواجه گفت : نه پشت سر شما ، نه سمت راست و چپ و نه پیشاپیش ، پس از کدام سمت حرکت کنم ؟ خواجه گفت : ای پسر ! راه خویش دریاب و از آن سوی برو ! ( رسائل خواجه عبدالله انصاری) خواجه عبدالله با این رهنمود ، مرید مقلد خود را به کار خلاق و ابتکار و اشتیاق فرا می خواند . تربیت به یک معنی نوعی تغییر طبیعت آدمی است و به معنای دیگر تبعیت از طبیعت در معنای وسیع آن است . میان آدم طبیعی که در حالت طبیعی به سر می برد و انسان طبیعی که به صورت اجتماعی زندگی می کند ، تفاوت بسیار است .یکی ساخته و پرداخته " طبیعت " است و دیگری ساخته و پرداخته " اجتماع " است . هدف آموزش و پرورش تجدید ساختمان طبیعت آدمی است . اما این تجدید بنا باید بر طبق قوانین طبیعت و با تکیه بر قابلیت های فطری فرد انجام پذیرد . تربیت هر کس باید مبتنی بر درون مایه های نامتعین و نا همتای خویش صورت گیرد . هر کسی را سیرتی بنهاده ایم هر کسی را اصطلاحی داده ایم (مولوی) هرگاه آدمی را به جای این که برای خودش تربیت کنند ، او را برای " دیگران " پرورش دهند و هر گاه آدمی را به جای این که براساس طرحی که در درون دارد ، از برون طرح ریزی کنند ، مرز میان " تربیت طبیعی" و " تربیت عاریه ای" متمایز می گردد. هر گاه آدمی را بدون انتخاب ، میل ، اراده و هوشیاری ، او را با عادات شرطی شده ، تقویت های دگرانگیخته ، اهداف دگرساخته و کشش های دگرکشاننده ، راهی برنامه ها و اهداف تربیتی بنمایند ، مرز میان " تربیت طبیعی" و " تربیت تصنعی" آغاز می گردد . هر گاه به جای کاربرد " روش های طبیعی " ، " حالات طبیعی" ، " نقش های طبیعی" ، رفتارها ، تجربه ها ، برخوردها ، الگوها و " آموزش های طبیعی" ، از روش ها و رفتارهای قالبی و کلیشه ای استفاده کنیم ، آن گاه مرز میان تربیت طبیعی و تربیت کلیشه ای مشخص تر می گردد . هر گاه "تبلیغات بیرونی " بر " ترغیب های درونی " غلبه یافت ، هرگاه " طرح های بیرونی " بر " طرح های درونی " تسلط یافت ، هرگاه " مشوق های بیرونی " بر " خودانگیختگی های درونی" چیره شد ، هر گاه " توبیخ های بیرونی " بر " احساس گناه درونی " برتری یافت ، هرگاه تراکم اطلاعات و آگاهی های بیرونی ، معرفت و بصیرت درونی را پوشش داد ، هرگاه آموزش های بیرونی بر فهم درونی سایه افکند ، هرگاه " دینی کردن " بر " دینی شدن " سبقت گرفت ، واگذاری نقش به جای نقش پذیری نشست ، " یاد دادن " جایگزین " یادگیری " شد و " تربیت کردن " مانع " تربیت شدن " گشت ، آن گاه است که فاصله مرز میان تربیت درونی(طبیعی) و تربیت برونی(تصنعی) پر رنگ تر و عمیق تر می گردد . (تربیت طبیعی در مقابل تربیت عاریه ای ، دکتر عبدالعظیم کریمی) اجازه دهید برای تغییر ذائقه هم که شده بحثم را با تمثیلی شیرین از گنجینه نوشین ادب پارسی پی بگیرم . روزی شیری ، گرگی و روباهی به شکار رفتند . آن ها گاوی و گوسفندی و خرگوشی شکار کردند . شیر از گرگ خواست که کار تقسیم را بر عهده گیرد . گرگ بر حسب بزرگی صید و صیاد ، گاو را سهمیه شیر ، گوسفند را برای خود و خرگوش را سهم روباه تعیین کرد . شیر مغرور و دیکتاتور خشمگین شده ، به گرگ حمله کرد و او را درید و جسدش را در گوشه ای انداخت . آن گاه از روباه خواست تا لاشه ها را تقسیم کند . روباه ( که فهمیده بود توانایی حق گویی و اجرای عدالت را ندارد ، ریاکارانه و منافقانه) گفت : گاو مخصوص ناهار سلطان ، گوسفند ویژه شام سلطان و خرگوش برای صبحانه سلطان باشد . شیر مغرورانه پوزخندی زد و ضمن تحسین روباه از او پرسید : این گونه تقسیم کردن را از که آموختی؟ روباه ضمن اشاره به جسد پاره پاره گرگ گفت : از او !! نمی دانم عزیزان به یاد دارند چند سال پیش آقای کیارستمی فیلمی ساخته بودند به نام " مشق شب" . در این فیلم کودکان نسبت به رفتار پدر و مادر و سایر مسائل از جمله مشق و تکلیف شب اظهار نظر می کردند . زیرکی کودکان در پاسخ دادن مقبول نما و دیگرپسندانه بسیار مشهود بود . در صحنه ای از این فیلم از کودکی سوال شد : آیا مشق شب را بیشتر دوست داری یا کارتون را ؟ کودک که احساس می کرد باید مصاحبه گر ( معلم یا بزرگسال) را خشنود سازد ، می کوشید پاسخی دهد که مورد پسند او باشد . (یعنی با ریا و تظاهر) گفت: مشق شب را بیشتر دوست دارم ! و مصاحبه گر هم او را تشویق می کرد.( یعنی او را تحسین می کرد که آفرین ! خوب بلدی تظاهر کنی!) در واقع ریا و دروغ را به او یاد می دهیم و او را تشویق می کنیم که خودش نباشد ، بلکه مثل ما بیندیشد و خودش را مخفی کند . از این رو محصول چنین تربیتی منجر بدان می شود که هنگامی که می خواهید لزوم اطاعت را به کودکان بقبولانید ، بی آن که متوجه باشید، به دلایلی که برای متقاعد ساختن آن ها می آورید ، زور ، چاپلوسی ، وعده و وعید را اضافه می کنید . در نتیجه کودکان وانمود می کنند که با دلایل شما متقاعد شده اند و به محض آن که شما متوجه اطاعت یا نافرمانی کودکان می شوید ، به خوبی می فهمند که فرمانبرداری برای آن ها مفید و سرکشی مضر است . ....ادامه دارد برای مطالعه دیگر آثار این قلم به کانال تلگرامی «گاه گویه های مطهر»بپیوندید : @amotahar


نوشته شدهسه شنبه 14 ارديبهشت 1395برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(261) -------------------------------------------------- « خردمندانه نگریستن » و « جاودانه زیستن »! --------------------------------------------------- من انسان هايي را ديدم كه چنان « مي زيستند» و به دنیا « می نگریستند » كه انگار هميشه « با رفاه زنده اند» و « در راه رونده»! سپس به گاه « یورش مرگ » و فصل « ریزش برگ» چنان « نام و يادشان » و « گورهاي آبادشان » را « غبار فراموشي » و «خُمار خاموشی » فرا مي گرفت كه انگار « هيچ گاه زنده » و به « هیچ راه رونده » نبوده اند. زندگی « فرصتی اندک » و « مهلتی کوچک » است برای جاودانگی ! می توان هستی را « خردمندانه نگریست » و « جاودانه زیست »! در این دَشت دیرین » و «گلگشت پُرآذین »مهم نیست چقدر « ماندیم »؛ بل مهم این است که چه بذری « افشاندیم »! تنها راز و رمز « ماندگاری »،« حقمداری » است! ------------------------------------------------ #شفیعی_مطهر -------------------------------------------- خُمار : دردسر و کسالت پس از لذت شراب آذین : زیب و زیور،زینت،آیین برای دیدن دیگر آثار این قلم به کانال تلگرامی «گاه گویه های مطهر»بپیوندید : @amotahar


نوشته شدهسه شنبه 14 ارديبهشت 1395برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

رسالت معلم در تربیت نسل فردا /2 -------------------------------------- #شفیعی_مطهر -------------------------------------- عزیزان من ! راز نهفته و درد نگفته این مطالب عنایت بیشتر شما را می طلبد . در اینجا من از همه شما خواهش می کنم از وجدان خود سوال کنیم : ما به عنوان پدر ، مادر و معلم و استاد آیا تا کنون نکوشیده ایم تا تندیس ایده آل و الگوی مثالی و اسوه خیالی تربیتی خود را بر فرزندان و شاگردان و دانشجویان خود تحمیل و تطبیق کنیم ؟ آیا اجازه داده ایم تا کودکان ، نوجوانان ، جوانان و یا حتی دوستان و آشنایان ما ، هویت و شخصیت حقیقی و واقعی خود را بدون ریا و تظاهر بنمایانند ؟ آیا انصافا ما از ارائه تصویر شفاف و روشن هویت و شخصیت افراد و احتمالا نازیبا ، ولی واقعی خوشمان می آید ؟ یا از تصویر ریاکارانه و تعارف آمیز و زیبا ، اما غیر واقعی و دروغ ؟! ژان پیاژه می گوید : " هر گونه اقدامی که تفکر کودک را از مسیر طبیعی اش منحرف سازد ، پاسخ کودک را به تصنع و تظاهر تبدیل می کند . شاعری می سراید که : ای خسته درون تو نهالی است کز هستی آن تو را کمالی است ای سایه نشین هر درختی بنشین به کنار خویش لختی استاد مطهری بر این باور است که : معلم باید اندیشیدن را بیاموزد ، نه اندیشه را . بنابراین القای اندیشه بدون تحریک انگیزه ، کودک را به اتخاذ یکی از دو مواضع زیر ناگزیر می کند : ۱ - جبهه گیری می کند و با همه القاکنندگان می ستیزد و گستاخ و لجباز می شود . ۲ - در صورت عدم توانایی ، به ریا کاری و تظاهر توسل جسته ، ظاهرا تسلیم و مطیع می شود ، اما می آموزد که باید منافقانه دارای دو چهره متضاد آشکار و نهان باشد . این روش در مورد بزرگسالان نیز صدق می کند . سعدی می گوید : دلایل قوی باید و معنوی نه رگ های گردن به حجت قوی تا انگیزه و عطش درونی برای فهم حقیقت نباشد ، القای تحمیلی آن نتیجه معکوس می دهد . آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست استاد محمد تقی جعفری معتقد است : وظیفه اساسی تعلیم و تربیت در حیات معقول این است که از راه آگاهی صحیح از وضع روانی انسان های مورد تعلیم و تربیت ، هر حقیقتی شایسته که برای فراگیری القا می شود ، باید به گونه ای باشد که متعلم یا متربی آن حقیقت را جزو پدیده های ذات خویش احساس کند . اگر غیر از این باشد و حقایق مطرح شده بیرون از ذات او باشد (عاریه ای) تدریجا آن را سرکوب کرده و مانند لوحه ناخودآگاه و بی اختیاری خواهد بود که هر لحظه یک قلم بیگانه خطی یا شکلی روی آن بکشد .(حیات معقول) امانوئل کانت می گوید: هرگونه برنامه تربیتی که با طبیعت و ذات کودک همخوانی نداشته باشد ، منجر به شکست است . (تعلیم و تربیت) دکارت نیز بر این باور است که : شکی نیست که آنچه طبیعت به من می آموزد ، حقیقتی را در بر دارد . ژان ژاک روسو بر این باور تاکید می کند که : اگر آدمی طبیعتا خوب است ، مادام که چیزی از خارج وی را به فساد نکشانده است ، همچنان خوب باقی می ماند . مهم تر از نظر روسو نظر صائب و استوار اسلام در این باره است . پیامبر اکرم (ص) فرمایش معروف و جالبی در باره فطرت نیکوی انسان دارند : کل مولود یولد علی الفطره فابواه یهودانه او ینصرانه او یمجسانه . هر نوزادی بر فطرت توحید خود متولد می شود . این پدران و مادران ( بزرگسالان ، عوامل خارجی) هستند که این ها را تغییر می دهند و او را به گرایش های دیگر می کشانند . امام علی (ع) می فرمایند : خداوند پیامبران خود را برانگیخت و پیاپی بین مردم فزستاد تا بشر را به ادای پیمان فطرت وادارند و نعمت های فراموش شده خدا را یادآوری کنند و با فعالیت های تبلیغی خود نیروهای نهفته و استعدادهای پنهان مردم را برانگیخته و به کار اندازند . (نهج البلاغه) عارف رومی مولوی را نیز در این باب سخنی است نغز و شیرین : هزار سخن بگوی تا از درون مصدقی نباشد ، سود ندارد . همچنان که درختی را تا ریشه اش در خاک نباشد ، اگر هزار سیلاب بر او ریزی ، سود ندارد . آنجا باید ریشه ای باشد تا آب مدد او شود . و اگر همه عالم را نور گیرد ، تا در چشم نوری نباشد ، هرگز نور را نبیند . اکنون اصل ، آن قابلیت است که در نفس است . (فیه ما فیه ، ص ۲۶) علی (ع) تعبیری عمیق تر و رساتر و گویاتر برای تبیین این موضوع دارند : العقل عقلان ، مطبوع و مسموع ، و لا تنفع المسموع ما لم یکن المطبوع ، کما لا ینفع نور الشمس و نور العین ممنوع . (عین الیقین ، فیض کاشانی ، ص۲۴۳) ایشان در حکمت ۳۰۴ نهج البلاغه پا را از این فراتر نهاده می فرمایند: عبادت را هم نباید بر روح و روان تحمیل کرد ، بلکه باید به اصطلاح مراقب بود با نرمی و با نرمش عبادت را بر روح وارد کرد . در جستن جام جم جهان پیمودم روزی ننشستم و شبی نغنودم ز استاد چو وصف جام جم بشنودم خود جام جهان نمای جم من بودم حافظ نیز این نغمه را چنین می سراید : سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا می کرد بیدلی در همه اوقات خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد ...ادامه دارد برای مطالعه دیگر آثار این قلم به کانال تلگرامی «گاه گویه های مطهر»بپیوندید : @amotahar


نوشته شدهدو شنبه 13 ارديبهشت 1395برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(260) ------------------------------------------------------ « لحظه های حال » یا « قطره های زلال »! --------------------------------------------- من چه بسیار« افراد آرزومند » و « آدم هاي آزمند » را ديدم كه « سلامت و بهروزی » را فداي « ثروت اندوزي » می کردند، سپس همه « دارايي و ثروت » را برای « بازيافتن سلامت » به پای دارو و درمان می ریختند. نیز كساني را ديدم كه به قدري نگران آينده بودند كه « حال را فراموش » می کردند و « محال را در آغوش » می فشردند! در نتيجه نه حال را درك مي كردند و نه آينده را. « آزمندی » و « آرزومندی » چونان « غُل و بند » ، « گل لبخند » را از ساقه لب ها « ربوده » و در غمخانه دل ها « غنوده » است! « آرزوی محال » به « اضمحلال » می انجامد! « آرزوی واهی »، « تابوی تباهی» به دنبال دارد! « گاهواره زمین در گذر » است و « جویباره زمان، در گذار ». اَرابه زمان نه « سَرِ ایستایی » دارد و نه « سِیرِ قَهقَرایی »! جوانان را « پیر » می کند و پیران را « زمینگیر »! هر بهاری به « پاییز » می رسد و هر رُستنی به « رستاخیز »! هنوز از« نشاط درود نپرداخته »، « بساط بدرود انداخته » است! همه پدیده ها از جمله انسان ها « پگاهی » می آیند و « شامگاهی » می روند! زندگی ،« چشمه ساری جوشان » و « رودی خروشان » است. هر « لحظه حال » را چون « قطره زلال » باید نوشید. از هر « گامی » باید « کامی » گرفت و با هر « لگامی » ، « گامی »! از « باغ حیات باید گُل چید » و از « اَیاغ لحظات باید مُل نوشید »! ------------------------------------------- #شفیعی_مطهر --------------------------------------- اَرابه : گردونه،گاری غنوده : خوابیده،خفته،آرمیده اضمحلال : نیست شدن،تباه شدن،از میان رفتن،نابودشدن تابو : باورهای واهی،پندارهای مقدس ولی بدون مبنا قَهقَرا : بازگشت به عقب،پس پس رفتن لگام : دهانه اسب اَیاغ : ساغر ،جام، پیاله شراب مُل : شراب،مِی ------------------------------------- برای مطالعه دیگر آثار این قلم به کانال تلگرامی «گاه گویه های مطهر»بپیوندید : @amotahar


نوشته شدهدو شنبه 13 ارديبهشت 1395برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(259) -------------------------------------------------- « در حال زیستن » و « با سِگال نگریستن » ! ----------------------------------------------- من چه بسیار انسان هايي را ديدم كه دوران كودكي خود را در آرزوي بزرگ تر شدن و دوران بزرگسالي را در حسرت از دست رفتن ايام كودكي مي گذرانيدند. گویی کتاب زندگی اینان دو « فصل » دارد و دو « اصل »! فصلی در « آرزوی آینده » و فصلی در « حسرت گذشته »! هر انسان کتاب زندگی را آن گونه « می نگارد » که جهان را « می نگرد »! پس « نگارش » هر کس بر پایه « نگرش » اوست! باید « عاقلانه نگریست » و « خردمندانه زیست »! جاده زندگی راهی است یک سویه ؛ تنها برای « گذشتن » است ، نه برای « برگشتن »! بنابراین باید « با سگال نگریست » و « در حال زیست »! در « چشمه سار جوشان زندگی » و « رود خروشان برازندگی » باید همه « لحظه ها را نوشید» و « لمحه ها را نیوشید»! جویباران عمر « روان » اند و لحظه ها،« گذران »! دریغ از « دَمی فرصت » و « بازدَمی غفلت »!! ------------------------------------------- #شفیعی_مطهر --------------------------------------------- سِگال : اندیشه،فکر لمحه : یک بار نگریستن،با شتاب به چیزی نگاه کردن


نوشته شدهیک شنبه 12 ارديبهشت 1395برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

بسم الله الرحمن الرحیم ------------------------------------------- رسالت معلم در تربیت نسل فردا /1 --------------------------------------------------------------- #شفیعی_مطهر --------------------------------------------------- امام علی (ع) : ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا فاتوها من قبل شهوتها و اقبالها فان القلب اذا اکره عمی . دل میلی دارد و اقبالی و ادباری . دل ها را از ناحیه میل آن ها به دست آورید . قلب اگر مورد اکراه و اجبار قرار گیرد ، کور می شود. ( نهج البلاغه ، حکمت ۱۸۴) تویی تو نسخه رمز الهی ز خود می خواه تو هر آنچه خواهی فرارسیدن هفته بزرگداشت مقام والای معلم را خدمت تک تک شما تبریک و تهنیت عرض می کنم . در ایام هفته بزرگداشت مقام معلم هستیم . با خود اندیشیدم و این بحث تربیتی را زیبنده این ایام میمون و این هفته همایون دانستم . این بحث را طی چند بخش به برزسی می نشینیم. فراز دیباچه بحث ما " تربیت " نسل فرداست . نسلی که ناگزیر فردای ما را با دست های توانمند خود رقم خواهد زد . امروز نهال این نسل در کف ما و باروری این نهالستان ، هدف ماست . ساعتی را در محضر شما فرهیختگان فکور به بحث می نشینیم . امید که بهره ای گیریم . چگونه می توان از طریق واقعیت به عقیق حقیقت دست یافت و با بال و پر عاریت چسان می توان به چکاد تربیت صعود کرد؟ آری ! با اکسیر تربیت و کیمیای تزکیت می توان مس وجود را به طلای ارزشمند انسانیت تبدیل کرد . این اکسیر تربیت را کجا می توان یافت؟ این اکسیر نه در شرق است و در غرب ، نه در عرش یافت می شود و نه در فرش ، بلکه در وجود خود انسان است . کاریز درون جان تو می باید کز عاریه ها تو را دری نگشاید یک قطره آب در میان خانه بهتر ز جویی که از برون می آید (سنایی) شعری است منسوب به امیر مومنان علی (ع) که می فرماید: دوائک فیک و ما تخبروا و دائک منک و ما تشعروا اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الکبیر دوای تو در توست و تو نمی دانی . درد تو نیز در توست وتو بر آن بصیرت نداری. آیا می پنداری که تو جسم کوچکی هستی؟ در حالی که جهان بزرگی (عالم اکبر) در وجود تو نهفته است. اکنون قامت رسای " تربیت"را در آیینه تعاریف گوناگون به تماشا می نشینیم . اندیشمندان و کارشناسان تربیتی ، سیمای تربیت را در قالب جملات و عبارات متعددی به تصویر کشیده اند . تعاریف با همه گونه گونی تقریبا در نکات نهفته در تعریف زیر متفق القول اند: تربیت عبارت است از بروز دادن و به فعلیت رسانیدن نیروها و استعدادهای بالقوه ذاتی موجودات در جهت مطلوب ، که اگر این نیروها بالفعل در نیاید و از " بود " به " نمود " نرسد ، آن موجودبه هویت و تمامیت خویش نمی رسد . مثلا اگر فدرت بالقوه رویش و خوشه دادن دانه گندم بالفعل در آید ، گستره قابلیت های طبیعی و ذاتی اش رشد می یابد ، ولی اگر نیروی درونی دانه را به مرحله ظهور نرسانیم و در همان حال باقی بماند ، از بین می رود . درون حبه ای صد خرمن آمد جهانی در دل یک ارزن آمد (مولوی) نکته مهم و محوری این تعریف و همه تعاریف کامل این است که : مایه ها و فوانین تربیت در درون موجود نهفته است . فعالیت های تربیتی ، غنچه های نهفته را شکفته و عطر ذاتی آن را می پراکند. هدف از کلیه فعالیت های بیرونی تربیت ، زایش و شکوفایی استعدادهایی است که در درون انسان به ودیعه نهاده شده است . میان آب حیاتی و آب می جویی فراز گنجی و از فاقه در تک و پویی تو کوی دوست همی جویی و نمی دانی که گر نظر به حقیقت کنی تو آن کویی اما انسان خودگم کرده و مسخ شده و از خود بیگانه برای یافتن راه نجات ، کشتی را به جای نوح گرفته و جسم را به روح ! سبو بشکن که آبی نی سبویی ز خود بگذر که دریایی نه جویی سفر کن از من و مایی که مایی گذر کن از تو و اویی که اویی ( مغربی) این تعریف ، فریادگر این حقیقت است که : ۱ - تربیت کردن نداریم ، تربیت شدن داریم ! ۲ - تربیت کشف می شود ، نه کسب ! ۳ - متربی فعال است ، نه منفعل . ۴ - متربی خلاقیت می کند ، نه تبعیت . ۵ - متربی قوانین تربیت را از طبیعت خویش می آفریند ، نه آن که به عاریت بگیرد . ۶ - ...و سرانجام تربیت امری درونی است ، نه کاری بیرونی . ....ادامه دارد. ---------------------------------------------- برای مطالعه دیگر آثار این قلم به کانال تلگرامی «گاه گویه های مطهر»بپیوندید : @amotahar


نوشته شدهیک شنبه 12 ارديبهشت 1395برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

توسعه؛مشكلات تاريخي يا تاريخ مشكلات؟ ----------------------------------------------------------- #شفیعی_مطهر --------------------------------------------------------- گفت : ما امروز در كشور خود مشكلات بسياري داريم ؛ اما به نظر تو مشكل ترين مسئله امروز ايران چيست؟ گفتم : يكي از متفكرين مي گويد: ملتي كه تاريخ خود را فراموش مي كند، محكوم به تكرار آن است. در حالي كه پيشواي بزرگ ما امام علي (ع) ، مومن واقعي را كسي مي داند كه از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود ؛ يعني مومن از رويدادها و حوادث درس و عبرت مي گيرد و خود مايه عبرت ديگران نمي شود. گفت : پاسخ مرا ندادي و حاشيه رفتي . گفتم : پاسخ شما دقيقا همين جاست. اگر ما از عقلانيت خود بيشتر كمك بگيريم و رويدادهاي تاريخي را خردمندانه تحليل كنيم ، ناگزير نمی شویم حوادث تلخ و زيانبار را چندین بار تکرار کنیم . گفت : مثلا چه رویدادهایی؟ گفتم : میکادو ، امپراتور ژاپن با ناصر الدین شاه قاجار همزمان می زیستند و هر دو به اروپا سفر کردند . وضع هر دو کشور ایران و ژاپن یکسان بود . در آغاز حکومت"می جی " (همزمان امیرکبیر) در ژاپن فقط ۴ درصد مردم سواد داشتند . ناصرالدین شاه وقتی پیشرفت های اروپا را دید، گفت : "ما هرگز به پای اروپا نمی رسیم . فقط باید کاری کنیم که مردم ما نفهمند در آن طرف دریاها چه خبر است!!" ولی میکادو بعد از مشاهده پیشرفت های اروپا ،گفت : "ما با دو عنصر قناعت و ثبات کار ، باید خود را به پای اروپا برسانیم !!" گفت : البته شاهان قاجار هم بیکار نبوده اند و فعالیت های پربرکت و چشمگیری داشته اند ، از جمله : فتحعلی شاه در حرمسرا ۱۵۸ زن داشته که از آنان ۶۰ پسر و ۴۸ دختر داشت . در موقع مرگ از او ۵۷ پسر و ۴۶ دختر و ۲۹۶ نوه پسری ۲۹۲ نوه دختری باقی ماند !!! گفتم : از شوخی گذشته نامه ای از عصر ناصرالدین شاه مانده که ناظم الملک از انگلستان به ایشان نوشته و مشکلات و دردهای آن روز جامعه ایران را ترسیم کرده و با توجه به مطالعه وضع آن روز اروپا راه حل هایی ارائه کرده است . مطالعه و ملاحظه دردنامه ایشان ،درس تلخی به ما می دهدکه ما ایرانیان در عبرت نگرفتن از تاریخ استعداد خوبی!! داریم. نامه این است: نامه ناظم الملك از لندن در ۱۳۷ سال پيش اين نامه به تاريخ چهاردهم شهر ذي الحجه الحرام 1294 توسط ناظم الملك در لندن تحرير يافته و به عنوان نامه هاي رسمي به تهران ارسال شده است. در پشت آخرين صفحه آن ناصرالدين شاه به خط خود نوشته است: ان شاءا… تعالي اين پاكت را در حضور ملكم خان باز نمایيد و خوانده شود . در ايران فهميده نمی شود. **************************** متن نامه چنين است: جناب رفيق فدايت شوم. می خواهيد بدون طول و تفصيل بنويسم كه چه بايد كرد؟ جواب بنده از اين قرار است: از خلق فرنگستان صد كرور پول بگيريد و Administrators از دول فرنگستان صد نفر معلم و محاسب و مهندس و صاحب منصب و...بخواهید. اين صد نفر معلم و صاحب منصب را در تحت ده نفر وزير ايراني مأمور نمایيد كه Economists وزارتخانه ها و كل شقوق اداره دولت را موافق علوم اين عهد نظم دهند. از ممالك فرنگستان بيست كمپاني بزرگ به ايران دعوت نمایيد و به آن ها امتيازات بدهيد كه صد كرور تومان ديگر به ايران بياورند و مشغول شوند به احداث معظم كه در زبان فارسي اسم هم ندارند. و به توسط اين كمپاني ها راه هاي آهني ايران را از چندين جا شروع Economists به راهنمايي اين کنید. در هر يك از ممالك ايران بانك هاي تجارتي و بانك هاي ملكي و بانك هاي زراعت بسازيد. معادن و آب ها و جنگل هاي ايران را موافق همان اصول كه در جميع دول معمول است، به كار بيندازيد. ديوانخانه هاي تجارتي ما را موافق قواعدي كه مقتضي تجارت اين عهد است، نظم بدهيد. رسوم و شرايط تقسيم و تحصيل ماليات ما كه الآن از جمله علوم عميق دنيا شده است ، موافق اين علوم تغيير و ترتيب تازه بدهيد. گمر ك هاي داخله ما را به كلي موقوف نمایيد. يك اداره مخصوص ترتيب بدهيد. Administrators از براي خالصجات ما .به توسط اين مسئله پول ايران كه يكي از اسباب ناگزير زندگي ملت و الآن معايب آن علاوه بر خرابي تجارت مايه افتضاح دولت شده است، نظم بدهيد. هزار نفر شاگرد به فرنگستان بفرستيد .نه اين كه مثل سابق هر كدامي دو سه زن بگيرند. بلكه تا ده سال در مدرسه های آنجا محبوس بمانند ؛ به طوري كه ثلث آن ها در زير كار بميرند و باقي ديگر آدم شوند. اصول كار اين ها هستند.كارهاي كردني اين ها هستند. تنظيماتي كه فرنگستان از سفر همايون متوقع بود، اين ها هستند. شكي نيست كه اگر كسي جرأت بكند و اين مطالب را در مجلس وزراي ما به زبان بياورد، همه متفقاً حكم بر سفاهت گوينده خواهند كرد و ليكن جناب شما كه در حق بنده هنوز فی الجمله حسن ظني داريد، بايد در اينجا بعضي توضيحات را به دقت گوش بدهيد. خيالات و كارهاي فرنگستان عموماً به نظر ما اغراق و عجيب و بي معني می آيند. چرا؟ سببش اين است كه ما در ايران هوش و ذهن و فراست طبيعي خود را با علوم دنيا به كلي مشتبه كرده ايم. جميع آن مطالب علمي را كه عقلاي ساير ملل به جهت تحصيل آن عمرها صرف می كنند، ما می خواهيم درايران بدون هيچ زحمت و به هوش و ذهن طبيعي خود در آن واحد درك كنيم. اين طرز تحقيق ما يك وقتي چندان عيب نداشت ؛ اما حالا به كلي معيوب است. كارهاي دنيا يك وقتي ساده بود و هر كس معني آن ها را به حكم هوش و ذهن طبيعي مي توانست به سهولت درك نمايد. مهندسي عهد هوشنگ، حسابداني حسن صباح و وزارت كريم خان زند چندان عمق و امتيازي نداشت كه فراست طبيعي نتواند معني آن ها را بفهمد و ليكن در اين عهد تازه به واسطه ترقيات علوم چندان اسباب و معاني عجيب بروز كرده كه هوش طبيعي بدون علم كسي هرگز قادر به ادراك آن ها نخواهد بود. هوش و ذهن بي علم چگونه می تواند بفهمد كه محالات تلقراف و تصوير عكس را چطور ممكن ساخته اند. هوش و ذهن مستوفی هاي كابل چطور مي تواند قبول كند كه در فرانسه دو سه نفر وزراي خود را در يك سال دوهزاركرور پول قرض كردند. اين ها مطالبي هستند كه به جهت فهميدن دقايق آن ها يك عقل سليم بايد اقلاً سي سال مشغول چندين علوم مختلف باشد. ما در ايران از جميع آن علوم تازه كه قانون به كارهاي فرنگستان دارد، بي خبر هستيم .يعني در هيچ مدرسه اي و در هيچ كتاب آن علوم را درس نخوانده ايم؛ وليكن اين بی عملي ما هيچ تقصير نيست. وزراي ساير دول نيز از اغلب اين علوم بی خبر هستند. تكليف وزرا به هيچ وجه اين نيست كه داراي جميع علوم باشند. نكته واجب اين است كه هوش و ذهن شخص خود را با علوم دنيا مشتبه نكنند. در انگليس يك دستگاهي هست كه قدرت و امنيت و جان و ملت انگليس بسته به آن است و اين دستگاه عبارت است از وزارت بحريه. در اين اوقات انقلاب و احتمال جنگ عمومي خواستند اين دستگاه را محكم تر و معتبرتر كنند. چه كردند؟ يك شخصي را آوردند وزير بحري كردند كه هرگز در خدمات بحريه و عسكريه نبوده و از اوضاع دريا و كشتي اصلاً اطلاعي ندارد. به همين طور اغلب مي بينيم بر سر دستگا ه هاي بزرگ چنان آدم ها مأمور می شوند كه از علوم مخصوصه آن دستگاه به هيچ وجه بويي نشنيده اند. با وصف وزراي بي ربط ، چطور مي شود كه نظم امور اين ها ساعت به ساعت در ترقي است؟ سببش همان است كه عرض كردم. وزراي فرنگستان هوش و ذهن خود را با وسعت علوم دنيا مشتبه نمي كنند. هر علمي را كه در مدرسه تحصيل نكرده اند، بدون خجالت می گويند ما اين علوم را نخوانده ايم و به حكم اين اعتراف حكيمانه هميشه تحقيق مسائل عمده را رجوع به اصحاب علم مخصوص مي نمايند. برخلاف اين رسم فرنگستان، ما در ايران تحقيق جميع مسائل را منحصراً رجوع به هوش و ذهن شخصي خود می كنيم. در هر كار هوش و سليقه شخصي خود را حكم مطلق قرار می دهيم. علم و تحصيل از براي ما هيچ است. مسائل علمي كه از آن عميق تر و مشكل تر نباشد، حكم آن را در آن واحد جاري می كنيم. هيچ لازم نيست از وزراي ما بپرسند كه اين علوم و كمالات را در چه زمان و در چه كتاب تحصيل كرد ه ايد. چون هوش و ذهني كه دارند، كافي است. جميع علوم را نخوانده مي دانند. "نمي دانم" و" نخوانده ام "در زبان ايشان كفر است. دانستن جزو منصب است. خيال می كنند كه اگر احياناً در يك مسئله بگويند نمی دانم، شأن و منصب شخص آن ها به كلي خواهد رفت. قسم مي خورم كه در ميان اين صد نفر فرنگي كه در تهران هستند، يك نفر نيست كه جرأت بكند بگويد من اكونومي پولتيك می دانم، اما جميع اهل درب خانه ما كل اين علوم را در سينه خود مضبوط دارند. اگر از سفراي انگليس و فرانسه بپرسيد: بانك را چطور ترتيب می دهند؟ يقيناً بلاتأمل جواب خواهند داد كه اين مطلب علوم مخصوص لازم دارد و ما نخوانده ايم و نمي دانيم. اما اگر اين مسئله را رجوع به مجلس وزرا نمایيم ، نه تنها جميع وزرا بر كل دقايق آن احكام قطعي جاري خواهند كرد ،بلكه فراش هاي خلوت ما نيز جميع معايب آن رادر آن واحد خواهند شكافت. ارسطو كه يكي از اعاظم عقول دنيا محسوب می شود، هرگاه حالا زنده بشود با جميع عقول خود نمی تواند بدون تحصيل علوم تازه بفهمد استقراض دولتي يعني چه، اما شهاب الملك مرحوم و امثال غير مرحوم او با علم نخوانده همه نكات اين علم را كاملاً مي دانند. دول فرنگستان به جهت ترقي علوم اكونومي پولتيك كرورها خرج مي كنند و چندين هزار نفر عمر خود را در تحصيل اين علوم تلف می نمايند تا اين كه چند نفر اكونوميست پيدا می شوند. در ايران هيچ احتياج به اين نقل ها نيست؛ ما همه اكونوميست كامل هستيم. بانك و راه آهن و علوم ماليه و علوم اداره همه در نظر ما مثل آب سهل و روشن است. مادامي كه در ايران وضع تحقيق ما اين است مادامي كه وزراي ما همه علوم را نخوانده می دانند، بديهي است كه در ايران هيچ كار تازه ممكن نخواهد بود. پس چه بايد كرد؟ اولاً آن فضول هاي احمق كه مي گويند ما همه اين كارها را فهميده و همه اين علوم را مي دانيم ،بايد آن ها را ازمجلس وزرا بيرون كرد. ثانياً آن اشخاص باشعور كه می گويند ما از اين علوم بی خبر هستيم، ولي اجراي اين كارها را موافق عقل از براي ايران واجب و ناگزير مي دانيم، بايد دست اين اشخاص را بوسيد و ايشان را مأمور كرد كه اين قبيل كارها را مجرا بدارند. سرتان را به تأسف حركت مي دهيد و آهي مي كشيد كه اين ناظم الملك ساده لوح چرا به اين شدت از اوضاع ايران بي خبر است. مضموني كه مي خواهيد به من جواب بنويسيد اين است كه: اي رفيق اينجا ايران است. اينجا ملك اسلام است .(صد باد صبا اينجا بی سلسله می رقصند). مستوفی ها صد نوع مضمون خواهند گفت، علما پوست ما را خواهند كند. اين تعرضات كهنه حالا ديگر واقعاً بدتر از فحش است. هرگاه اين كارها كه ذكر شد به دين اسلام به قدر ذره اي مخالفت داشته باشند يا به دستگاه علما سرمويي ضرر برسانند ، يا از مداخل و اعتبار مستوفي ها چيزي كم بكنند، ايراد شما به جا مي شد و ليكن در نيم ساعت می توان مثل آفتاب روشن كرد كه مصلحت ملا و مستوفي و خير دين و دولت در اجراي اين كارها و مجبوراً و منحصراً بسته به اين كارهاست. با صد كرور سرمايه و با آن تدابير معجز نما كه ساير دول را غرق نعمت كرده ،در دو سال محصولات ايران سي چهل مقابل بيشتر خواهد شد. يعني حالا هر قدر غله و ابريشم و ترياك و تنباكو به عمل مي آيد، سي چهل مقابل بيشتر شده (ماليات ايران هم سي چهل مقابل زيادتر خواهد شد) و آن وقت ملا و مستوفي، رعيت و لشكر، نوكر و پادشاه در جميع امور خود، چنان وسعتي پيدا خواهند كرد كه از تصور حالت امروزه خود وحشت نمايند. مطلب را بيش از اين شرح نمی دهم. به سليقه بنده كارهاي كردني عبارت از همان چند فقرات است كه ذكر شد. هر گاه اين كارها را به ميزان ذهن و فراست شخصي خود بسنجيم، شكي نيست كه همه معيوب و مضر و بی معني و محال به نظر خواهد آمد. اما هر گاه اين كارها را از روي علوم معينه تحقيق كنيم ،بلاتأمل تصديق خواهيم كرد كه اجراي آن ها سهل و طبيعي و موافق دين اسلام و متضمن نجات دولت است. معني اين كارها خواه مقبول خواه مردود و اجراي اين كارها خواه مشكل، خواه آسان جان مطلب اين است كه خارج از اين كارها هرچه بكنيد در فرنگستان بی معني و جز بازيچه و اسباب تمسخر و مايه تضييع عمر دولت نخواهد بود. ----------------------------------------- برای مطالعه دیگر آثار این قلم به کانال تلگرامی «گاه گویه های مطهر»بپیوندید : @amotahar


نوشته شدهشنبه 11 ارديبهشت 1395برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(258) ----------------------------------------------------- « نبردی بی امان » و « پیکاری آژمان » ----------------------------------------------- من « نبردی بی امان » و « پیکاری آژمان » دیدم بین « انسان های سخت » با « روزهای سخت »؛ اما هماره و هميشه آن كه مي ماند، « مردان سخت » بودند ،نه « روزهاي سخت ». بنابراین آموختم که « ستون بینش » و « قانون آفرینش » بر این « پایه » و با این « سازمایه » بناشده که انسان ها برای بهره مندی از جهان هستی با « پرهیز از لَختی ها» و « پیکار با سختی ها » باید امواج « آلام » را « آرام » کنند و « دنیای دون » را « بهشت همایون »! این نه « کلوخ های سُست » که « سنگ های چُست » است که با « ثبات همیشه » و تحمل سختی های « ضربات تیشه » می توانند « تَندیسی زیبا » و « قِدیسی مانا » گردند! « دیرپایی شب » و « پایایی تب » نباید انسان را از « پیکار پویایی » و « استمرار شکوفایی » بازدارد! در زیر ردای تیره شب صد سختی نو به نو نهفته است نومید مشو در اندرونش صد غنچه پگاه نو شکفته است ----------------------------------------- #شفیعی_مطهر ------------------------------------------------ آژمان : بی زمان،همیشگی لَختی : بی حسی و شُلی،بی حالی آلام : دردها ، سختی ها سازمایه : مصالح ساختمانی دون : پست،فرومایه،پایین و فرود چُست : محکم،استوار تندیس : تن مانند،مجسمه،پیکره قِدیس : پاک و منزه برای مطالعه دیگر آثار این قلم به کانال تلگرامی «گاه گویه های مطهر»بپیوندید : @amotahar


نوشته شدهشنبه 11 ارديبهشت 1395برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

برای اکرام یا اعدام؟! --------------------------------- #شفیعی_مطهر --------------------------------- گفت : من می خواهم این دفعه برای نمایندگی مجلس نامزد شوم. گفتم: از کجا چنین انگیزه ای در تو ایجاد شده؟ گفت: مردم خیلی طرفدار و هواخواه من هستند. گفتم: از کجا فهمیدی؟ گفت: مگر ندیدی وقتی از زیارت مکه می آمدم ، چقدر مردم به استقبالم آمده بودند؟ گفتم: پارسال را مي گويي؟ گفت : آره. گفتم : بابا تو هم دلت خوش است . مگر نمي داني بچه ها با چه ترفندها و كلك هايي مردم را آورده بودند؟ عزيزم ! هر كس را مي خواهي بفريبي ، خود را فريب نده ! می گویند کرامول سیاستمدار انگلیسی روزی وارد شهری می شد. جمعیت کثیری به استقبال او آمده بودند . دوستش ضمن تعجب از بسیاری جمعیت، محبوبیت او را ستود . کرامول گفت: تعجب نکن . اگر به مردم بگویی کرامول را اعدام هم می کنند، همین جمعیت جمع می شوند!! اتفاقا نظر کرامول دور از واقعیت هم نبود! پس از مرگ کرامول جسد او را از قبر بیرون آوردند و پس از مدتی آویزان کردن،سرش را بریدند و مدتی بر فراز کاخ وست مینستر آویختند! ---------------------------------- برای مطالعه دیگر آثار این قلم به کانال تلگرامی «گاه گویه های مطهر»بپیوندید : @amotahar


نوشته شدهجمعه 10 ارديبهشت 1395برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(257) ------------------------------------------------ نه « تعلق » ، نه « تملق »! -------------------------------------- من آن گاه احساس هوشمندي مي كنم كه انسان ها را از پشت « نقاب هاي گوناگون » و « حجاب های ناهمگون » باز مي شناسم؛ نقاب ها و حجاب هايي كه هر لحظه به « رنگی » و در هر موقعيتي با « نیرنگی » درمی آیند. ده ها قرن « حکومت اورنگ اختاپوسی » و « حاکمیت فرهنگ چاپلوسی » به ما آموخته که « فرهنگ تملق و چاپلوسی » و « نیرنگ تظاهر و دستبوسی » بهترین راه برون رفت از سلطه « خودکامگان زورگوی » و « فرمانروایان تندخوی »است! اما آزادگان نه به « خسی تملق می گویند » و نه به « کسی تعلق می جویند »! خداوند هر « زاده » را « آزاده » آفریده جز آن که خود تن به خواری « داده »!! ---------------------------------------------- #شفیعی_مطهر ------------------------------------- اورنگ : سریر، تخت پادشاهی اختاپوس : هشت پا ---------------------------------- دیگر آثار این قلم در کانال تلگرامی «گاه گویه های مطهر» : @amotahar


نوشته شدهجمعه 10 ارديبهشت 1395برچسب:, توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.